Thursday, December 23, 2010

یلدا
زره پوشان بی رمق
مرثیه ی بی زوالِ زایش الهه ی ما را باز می خوانند...
و من می دانم
که در پَسِ انتهایِ افسونِ یلدای امسال
تنها  اشک های ماست
که می ساید
تنِ گره گره ِ دی ماه را


امیر بهادر طاهری
30 آذر 89
12:53 شب

Tuesday, December 14, 2010

من و خرمالوهای درخت گیلاس...

دستم را بر پلک های بسته ام می فشارم
به یاد لذت هایی که لرزان  لرزان
در این خرابه ی تنهایی 
خفه کردم به خاطرت
دریغا که تو و همدستان پاکَت آن روز
در می گساری های شبانه ی عرش
با حوریان کنیز همخوابگی می کردید...
-ما زمینیان چه احمقانه  تو را در بین کتف ها و دنده هایمان گنجاندیم-
به خون خواهی تمام عید هایی که گذشت
من و خرمالو های درخت گیلاس دیگر نمی پرستیمت
گناه ما از ازل این بود که این مترسک تهی را آدم انگاشتیم...

امیر بهادر طاهری
یکشنبه 21 آذر 89
ساعت 12:17 شب