Friday, March 25, 2011


آه،راه،مقصد

آه
شب رسید و من
در نفرت سیمای چـِـرکینـَـش مـُـردَم

و دریغ از سوزِ زخمه ای ناچیز
بر هاله ی رحمانیِ دلِ خدایِ بی حوصله
و هم کیشان بر گزیده اش؛

هـَـلا...
من هَماره هـُـشیوارَم
من مقصد طلوعی ام
از اهورایی خود بَر ساخته ...
که از حنجره اش نور می چـِکد
و شبها با دو بالِ صورتی
بر گونه های خیس تو شَتـَـک می زند...



امیر بهادر طاهری
جمعه پنجم فروردین هزار و سیصد و نود
ساعت چهار و شش دقیقه ی بامداد

1 comment:

  1. سال نو شما مبارک بسیار شعر زیبایی بود امیددوارم که امسال نقطه عطف مثبتی در زندگی ات باشد عزیز دل.

    ReplyDelete