Thursday, November 11, 2010

من مستم-از سهیل نظری



من مستم
بیشتر از هر وقت دیگری
مست تر از مردی که بال پرواز داشت
میخواهم از بلندترین جای اینجا بپرم
اما تو،تو و آن خاطره های محوَت به من اجازه نمیدهید
تو و آن سرطان خوشخیم

من مستم
 کمتر از وقتیکه  لبهایت مرا غسل دادند
زمانی که همه چیز در چشمهایم خیس خورد
همه چیز بوی نمناکی میداد
جز خونی که از خاطراتم جاری شد و از بینی ام بیرون ریخت
چکید و چکید بر جایی که الان ایستاده ام
مردم این شهر میگویند این شهر کثیف،نامش هوشیاری است
اما من به دنبال اصل خویشم
من مستم
 ای مقدس مست،میخواهم به تو بازگردم
مرا جستجو کن در همان قطره های سرخ
میدانم که اینجایی و از رگهایم به من نزدیکتری
کوری و کم سویی چشمانم را ببخش

4 comments:

  1. زیباست...خیلی زیباست و بسیار هم دوست داشتنیه

    ReplyDelete
  2. امير نازنين ام آفرين به سليقه و انتخابت ...سهيل جان موفق باشي . پر از تصاوير معصومانه و زيبا بود .

    ReplyDelete
  3. خیلی متشکرم،لطف دارین...خوشحالم که خوشتون اومده:)

    ReplyDelete