Tuesday, November 23, 2010

و خدایی که باکره بود(کار زیبایی از سهیل نظری)
جام زهر را بنوش
دیگر کسی عاشق نیست
همه خوابیده اند
مادران دست کودکان را رها کرده اند
جام زهر را بنوش
موعود در رحم مذهبِ سر تا سر دیوار،جان داد
مردم برای او گریه نکردند
حتی خوشحال هم نشدند
چون خیلی خوابشان می آید
جام زهر را بنوش
مرد باش!!!...نگذار به دست اینها بیفتی
آنها از خدای تو هم نخواهند گذشت!
بنوش!!!...
این زهر از لبهای لیلی هم شیرین تر است
بنوش و سلام مرا به آزادگان برسان
من کنج کلبه ی ترس کز کرده ام
... چون میترسم باز هم به خدایم تجاوز کنند
خدایی که باکره بود.

3 comments:

  1. خدایی که باکره بود...خیلی زیباست...بی نظیره...بی نظیره

    ReplyDelete
  2. امير جان ، شعر زيبايي را انتخاب كرده اي . براي تو و سهيل عزيز آرزوي بهترين ها را دارم . هر دوتون با رنج و عشق مي نويسسد و تركيب اين دو هميشه زيباست ؛ فقط فراموش نكنيد در شعر ، بهتر است شما اين رنجها و عشقها را بيشتر تصوير كنيد و كمتر تفسير .... ( براي مثال ، به شعرهاي بهار طاهري نگاه كنيد . ) امير جان نگاه تو به هستي مانند خودت باشكوه است . موفق باشي عزيزم

    ReplyDelete
  3. همیشه و در همه عرصه های زندگی موفق باشی عزیز دل

    ReplyDelete