شبهای پنج شنبه
در فرو خفتن من...در سراسیمگی نفرت آلود...
دستهایت فیروزه اندود اند...
مرا مسح کردی...
وبر لبهایم مهری سفید فام زدی...
ای در قلب من جایت ؛
از دهر می خواهم که ما را در باغ فیروزه ای شبهای پنج شنبه؛
در کـَـشِ آتش، به خود بسپارد و بس..........
امیر بهادر طاهری
یکشنبه
1388/12/8
2010 /2/28
21:18
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
ReplyDeleteدولت صحبت آن مونس جان ما را بس