بوسه ای فروخورده...
ای فیروزه نهاد،
این نفسِ خفته در نایِ مسدودم؛
بوسه ای است...
بوسه ای است فرو خورده...
بوسه ای است که قبل از مرگِ خواب هایم فروخوردم....
قبل از این
من و تو خواب بودیم
پیش ماهی های عید
پیش ماهی های عید
در اعماق حوض یخ زده ی بی بی....
آه ،
بیدارکه شدم،مُردَم....
بیدارکه شدم،مُردَم....
رفیق؛
این تن مرده
نه با شراب مسح خواهد شد
نه با گریه های مادرم....
بلکه این مرده تنها با
فحاشی های دیوان ژولیده
در تاریکی های انتهای غاری ترسناک
دفن خواهد شد....
امیر بهادر طاهری
15/1/1389
pm 7:04
زيبا ، دردناك و مانند هميشه بي نظير
ReplyDeleteامیر جان خیلی زیبا بود ...
ReplyDeleteامیرجان همان طور که خودت بی نظیری نوشت هایت نیز بی نظیر است. برایت آرزوی موفقیت در همه امور زندگی را دارم.
ReplyDeleteبسيار بسيار پر راز و رمز و معنا .... پر از وجود
ReplyDeleteنوشته هات فوق العاده است
ReplyDeleteخیلی عالیه من عاشق این قسمتش شدم :
ReplyDeleteقبل از این
من و تو خواب بودیم
پیش ماهی های عید
در اعماق حوض یخ زده ی بی بی....